معنی ۱neutral · 90%
پیش از حالا یا زودتر از زمانی که انتظار میرفت
مثالهای طبیعی
I already finished my homework.
من از قبل تکالیفم را تمام کردهام.
She is already here.
او همین حالا هم اینجاست.
We have already eaten.
ما قبلاً غذا خوردهایم.
نکتهٔ کاربردی
already اغلب نشان میدهد چیزی زودتر از انتظار اتفاق افتاده است.
