معنی ۱neutral · 85%
میز یا سازهای برجسته که در مراسم نیایش و مناسک دینی به کار میرود.
مثالهای طبیعی
Fresh flowers stood beside the altar.
گلهای تازه کنار محراب قرار داشتند.
They exchanged vows in front of the altar.
آنها جلوی محراب پیمان ازدواج بستند.
The museum displays a carved wooden altar.
موزه یک قربانگاه کندهکاریشده از چوب را به نمایش گذاشته است.
نکتهٔ کاربردی
altar اسم است، اما alter فعل به معنای تغییر دادن است؛ با وجود تلفظ مشابه نباید آنها را اشتباه گرفت.
