یک بار به شیوهای و بار دیگر به شیوهای دیگر، بهطور تکرارشونده.
مثالهای طبیعی
Add flour and milk alternately to the batter.
آرد و شیر را یکیدرمیان به مایه اضافه کنید.
The sky was alternately bright and cloudy all morning.
آسمان تمام صبح گاهی روشن و گاهی ابری بود.
The students played alternately on piano and guitar.
دانشآموزان بهنوبت با پیانو و گیتار نواختند.
نکتهٔ کاربردی
alternately الگوی تغییر مکرر را نشان میدهد؛ alternatively گزینهٔ دیگری را پیشنهاد میکند.
