معنی ۱neutral · 86%
ترکیبی از عناصر متفاوت که در کنار هم یک کل یکپارچه را تشکیل میدهند.
مثالهای طبیعی
The menu is an amalgam of regional traditions.
منو آمیزهای از سنتهای غذایی مناطق مختلف است.
Her latest album offers an unusual amalgam of jazz and folk.
تازهترین آلبوم او آمیزهای نامعمول از جاز و موسیقی فولک ارائه میکند.
The district contains an amalgam of old and new designs.
در این محله ترکیبی از طرحهای قدیمی و جدید به چشم میخورد.
نکتهٔ کاربردی
amalgam بر نتیجهٔ آمیخته و یکپارچه تأکید دارد، نه صرفاً چیدن عناصر بیارتباط کنار هم.
