دیپلمات ارشدی که رسماً یک کشور را نزد کشور دیگر یا سازمانی بینالمللی نمایندگی میکند
مثالهای طبیعی
The ambassador met officials to discuss the new agreement.
سفیر با مقامها دیدار کرد تا دربارهٔ توافق جدید گفتوگو کند.
She was appointed ambassador to a neighboring country.
او بهعنوان سفیر در یک کشور همسایه منصوب شد.
Several ambassadors attended the opening session of the conference.
چند سفیر در نشست افتتاحیهٔ کنفرانس شرکت کردند.
نکتهٔ کاربردی
`ambassador` شخص است؛ `embassy` مأموریت دیپلماتیک یا ساختمان سفارت است.
