معنی ۱neutral · 85%
روشننبودن معنا بهدلیل امکان برداشتهای متفاوت از چیزی.
مثالهای طبیعی
The lawyer found ambiguity in the agreement.
وکیل در توافقنامه ابهامی پیدا کرد.
Her teacher advised her to remove the ambiguity.
معلمش توصیه کرد ابهام را از متن حذف کند.
Several ambiguities remained in the final translation.
چند ابهام در ترجمهٔ نهایی باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
ambiguity هم کیفیت کلی نامشخصبودن معناست و هم یک عبارت مبهم مشخص؛ جمع آن به موارد جداگانه اشاره میکند.
