معنی ۱formal · 90%
راه رفتن یا پیاده جابهجا شدن، بهویژه در دورهٔ بهبود پزشکی.
مثالهای طبیعی
By evening, the patient could ambulate with assistance.
تا عصر، بیمار میتوانست با کمک دیگران راه برود.
Nurses encouraged him to ambulate several times daily.
پرستاران او را تشویق میکردند روزی چند بار راه برود.
She ambulated steadily across the ward without a walker.
او بدون واکر، با گامهایی استوار در طول بخش بیمارستان راه رفت.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی و بهویژه رایج در پروندههای پزشکی است؛ در مکالمهٔ روزمره، walk طبیعیتر است.
