از جنبهای مشخص شبیه چیز دیگر؛ بهگونهای که مقایسهٔ آنها سودمند باشد، هرچند دقیقاً یکسان نباشند.
مثالهای طبیعی
Bird wings are analogous to airplane wings in function.
بال پرندگان از نظر کارکرد مشابه بال هواپیماست.
Her role is analogous to that of a project manager.
نقش او مشابه نقش یک مدیر پروژه است.
The digital lock performs an analogous function.
قفل دیجیتال کارکردی مشابه دارد.
نکتهٔ کاربردی
analogous to طرفِ مقایسه را مشخص میکند؛ similar to گستردهتر است و دقت کمتری دارد.
