معنی ۱neutral · 85%
ماهی کوچکی که اغلب در نمک یا روغن نگهداری و برای طعمدادن به غذا استفاده میشود.
مثالهای طبیعی
I would like one anchovy on each slice.
میخواهم روی هر برش یک ماهی آنچوی باشد.
She added chopped anchovies to the sauce.
او آنچویهای خردشده را به سس اضافه کرد.
An anchovy is much smaller than a tuna.
یک ماهی آنچوی خیلی کوچکتر از ماهی تن است.
نکتهٔ کاربردی
Anchovy هم به ماهی و هم به یک تکهٔ آمادهشدهٔ آن اشاره میکند؛ جمع آن anchovies است.
