معنی ۱neutral · 89%
دارای ظاهر یا سبکی که بهوضوح مردانه یا زنانه نیست.
مثالهای طبیعی
The designer created androgynous outfits for the collection.
طراح برای این مجموعه لباسهایی با ظاهری نهمشخصاً مردانه و نهمشخصاً زنانه طراحی کرد.
The singer’s look was deliberately androgynous.
ظاهر خواننده عمداً آندروژین بود.
The second portrait looks more androgynous than the first.
چهرهٔ پرترهٔ دوم نسبت به اول آندروژینتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
این صفت به ظاهر یا شیوهٔ ارائهٔ فرد اشاره دارد و لزوماً چیزی دربارهٔ هویت یا ویژگیهای جسمانی او نمیگوید.
