معنی ۱neutral · 84%
روایتی کوتاه از یک تجربهٔ واقعی که معمولاً به دلیل جالببودن یا خندهداربودن نقل میشود.
مثالهای طبیعی
Her uncle shared a funny anecdote about the couple.
عموی او خاطرهٔ خندهداری دربارهٔ آن زوج تعریف کرد.
I remember an anecdote that explains this problem well.
خاطرهٔ کوتاهی یادم هست که این مسئله را خوب توضیح میدهد.
The biography opens with three childhood anecdotes.
زندگینامه با سه خاطره از دوران کودکی آغاز میشود.
نکتهٔ کاربردی
خاطرات کوتاه میتوانند نکتهای را روشن کنند، اما بهتنهایی شواهد آماری محکمی نیستند.
