بیحسی یا ازبینرفتن هوشیاری که با روش پزشکی برای انجام یک اقدام درمانی در بخشی از بدن یا سراسر آن ایجاد میشود.
مثالهای طبیعی
Local anesthesia numbed the area before treatment.
بیحسی موضعی پیش از درمان، آن ناحیه را بیحس کرد.
The patient will be under general anesthesia.
بیمار تحت بیهوشی عمومی قرار خواهد گرفت.
The anesthesia wore off after a few hours.
اثر داروی بیحسی پس از چند ساعت از بین رفت.
نکتهٔ کاربردی
anesthesia در آمریکایی همان anaesthesia در بریتانیایی است. بیهوشی عمومی بر هوشیاری اثر میگذارد؛ بیحسی موضعی حس ناحیهای خاص را مسدود میکند.
