معنی ۱neutral · 89%
ایجادکنندهٔ کاهش یا ازبینرفتن موقت حس جسمانی، بهویژه درد.
مثالهای طبیعی
The dentist applied an anesthetic gel.
دندانپزشک ژل بیحسکنندهای استفاده کرد.
The spray produced an anesthetic effect.
اسپری اثر بیحسکنندگی ایجاد کرد.
Anesthetic drugs can reduce sensation during treatment.
داروهای بیحسکننده میتوانند هنگام درمان حس را کاهش دهند.
نکتهٔ کاربردی
در anesthetic cream، واژهٔ anesthetic صفت است؛ اما در کاربرد اسمی، an anesthetic یعنی دارویی که بیحسی ایجاد میکند.
