دشمنی یا کینهای عمیق و پایدار نسبت به شخص یا گروهی دیگر.
مثالهای طبیعی
Animosity between the neighbours had grown over decades.
خصومت میان همسایهها طی چند دهه شدت گرفته بود.
She sensed considerable animosity toward the new director.
او دشمنی قابلتوجهی نسبت به مدیر جدید احساس میکرد.
Old animosities resurfaced during the negotiations.
کینههای قدیمی در جریان مذاکرات دوباره سر باز کردند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً خصومتی ریشهدار را توصیف میکند، نه اختلافنظر گذرا. toward و between از حروف اضافهٔ رایج همراه آناند.
