معنی ۱formal · 89%
اقدامِ ملحقکردن یک منطقه یا سرزمین به کشور یا واحد اداری دیگر.
مثالهای طبیعی
The annexation triggered international protests.
این الحاق با اعتراضهای بینالمللی روبهرو شد.
Several annexations changed the borders decades ago.
چند الحاق سرزمینی، دههها پیش مرزها را تغییر داد.
Residents opposed the annexation of their district.
ساکنان با الحاق منطقهٔ خود به محدودهٔ دیگر مخالفت کردند.
نکتهٔ کاربردی
این واژه میتواند به الحاق در سطح کشورها یا تغییر محدودهٔ اداری شهرها اشاره کند.
