معنی ۱neutral · 86%
کسی را کمی عصبانی یا بیحوصله کردن
مثالهای طبیعی
Loud music annoys my neighbours.
موسیقی با صدای بلند، همسایههای مرا کلافه میکند.
It annoys me when meetings start late.
وقتی جلسهها دیر شروع میشوند، کلافه میشوم.
His constant questions annoyed everyone.
سؤالهای پیدرپی او همه را کلافه کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Annoy` علت کلافگی را بیان میکند؛ `annoyed` احساس شخصی را توصیف میکند که کلافه شده است.
ترکیبهای رایج
— کسی را بسیار کلافه یا عصبانی کردن

