معنی ۱neutral · 86%
کمی عصبانی یا بیحوصله بهدلیل چیزی
مثالهای طبیعی
She was annoyed by the long delay.
او از تأخیر طولانی کلافه بود.
I am annoyed with him today.
من امروز از دست او کلافهام.
They became annoyed when the noise continued.
وقتی سروصدا ادامه پیدا کرد، آنها کلافه شدند.
نکتهٔ کاربردی
برای شخصی که احساس کلافگی دارد، از `annoyed` استفاده میشود؛ `annoying` علت این احساس را توصیف میکند.
ترکیبهای رایج
— از دست کسی کلافه یا عصبانی بودن

