معنی ۱formal · 84%
با کارکرد اعلامکردن یا آگاهساختن از چیزی.
مثالهای طبیعی
An annunciatory trumpet flourish preceded the opening scene.
پیش از شروع صحنهٔ نخست، شیپور با نوایی اعلانکننده به صدا درآمد.
The opening sentence sounded deliberately annunciatory.
جملهٔ آغازین عمداً لحنی اعلانکننده داشت.
The bell rang with an annunciatory peal at noon.
ظهر، ناقوس با طنینِ اعلانکنندهای به صدا درآمد.
نکتهٔ کاربردی
بسیار رسمی و نادر است؛ در نثر معمول، announcing یا introductory غالباً روشنتر است.
