معنی ۱neutral · 88%
از دید گوینده مخالف منافع، هویت یا استقلال سیاسی یک کشور.
مثالهای طبیعی
The minister condemned the campaign as anti-national.
وزیر آن کارزار را ضدمنافع ملی محکوم کرد.
Critics called the proposed alliance anti-national.
منتقدان اتحاد پیشنهادی را ضدمنافع ملی خواندند.
Anti-national rhetoric became central to the dispute.
گفتمانِ متهم به مخالفت با منافع ملی به محور اختلاف تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه اغلب اتهامی سیاسی و مناقشهبرانگیز است و دیدگاه گوینده را بیان میکند، نه حقیقتی خنثی.
