از نظر ماهیت، اصل یا هدف، در تضاد مستقیم با چیزی دیگر.
مثالهای طبیعی
Secrecy is antithetical to open government.
پنهانکاری با حکومت باز در تضاد بنیادی است.
Their antithetical values made cooperation difficult.
ارزشهای کاملاً متضادشان همکاری را دشوار کرده بود.
This approach seems more antithetical to our goals than the alternative.
به نظر میرسد این رویکرد از گزینهٔ جایگزین با هدفهای ما ناسازگارتر باشد.
نکتهٔ کاربردی
پس از antithetical معمولاً to میآید؛ برخلاف عبارتِ different from، این واژه تقابل اساسی را نشان میدهد.
