نشاندهندهٔ بیعلاقگی، بیانگیزگی یا بیتفاوتی، بهویژه جایی که انتظار واکنش میرود.
مثالهای طبیعی
Many voters seemed apathetic about the local election.
بسیاری از رأیدهندگان نسبت به انتخابات محلی بیتفاوت به نظر میرسیدند.
His apathetic response surprised the volunteers.
واکنش بیتفاوت او داوطلبان را غافلگیر کرد.
The team grew increasingly apathetic after repeated delays.
پس از تأخیرهای پیاپی، اعضای تیم رفتهرفته بیانگیزهتر شدند.
نکتهٔ کاربردی
بیتفاوتی لزوماً آرامش نیست؛ آدم آرام ممکن است عمیقاً اهمیت بدهد.
