معنی ۱neutral · 88%
گفتهای کوتاه و بهیادماندنی که حقیقت یا نکتهای کلی دربارهٔ زندگی بیان میکند.
مثالهای طبیعی
Her grandmother repeated an aphorism about patience.
مادربزرگش جملهای قصار دربارهٔ صبر را تکرار میکرد.
The author opened each chapter with a witty aphorism.
نویسنده هر فصل را با سخنی قصار و نکتهسنجانه آغاز میکرد.
Some aphorisms sound wise but reveal little.
بعضی جملههای قصار حکیمانه به نظر میرسند، اما حرف زیادی برای گفتن ندارند.
نکتهٔ کاربردی
aphorism ممکن است گفتهٔ اصلیِ نویسندهای مشخص باشد؛ proverb معمولاً ضربالمثلی سنتی است.
