معنی ۱neutral · 90%
چیزی که میگویید یا انجام میدهید تا نشان دهید بابت اشتباه یا توهینی متأسف هستید
مثالهای طبیعی
He offered an apology for missing the deadline.
او بابت از دست دادن مهلت، عذرخواهی کرد.
The airline issued an apology to affected passengers.
شرکت هواپیمایی از مسافران آسیبدیده عذرخواهی رسمی کرد.
I think you owe her an apology.
فکر میکنم تو به او یک عذرخواهی بدهکاری.
نکتهٔ کاربردی
`Apology` اسمِ عمل یا بیان عذرخواهی است؛ `apologize` فعل آن است.

