معنی ۱formal · 89%
حالتی از عصبانیت بسیار شدید که اغلب با اغراق یا طنز بیان میشود.
مثالهای طبیعی
The expense report nearly drove the director to apoplexy.
گزارش هزینهها نزدیک بود مدیر را از شدت خشم منفجر کند.
Her announcement caused apoplexy among the committee members.
اعلام خبر او اعضای کمیته را سخت خشمگین کرد.
In a fit of apoplexy, he tore up the letter.
او در اوج عصبانیت نامه را پاره کرد.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی عمومی امروز apoplexy اغلب برای اغراق دربارهٔ خشم است؛ در کاربرد معمول پزشکی آن را مترادف سکته بهکار نبرید.
