معنی ۱neutral · 90%
رد آگاهانهٔ دین و باوری مذهبی که شخص پیشتر آن را پذیرفته بود.
مثالهای طبیعی
His public apostasy shocked members of the congregation.
ارتداد علنی او اعضای جماعت مذهبی را شوکه کرد.
The author describes her apostasy from the family religion.
نویسنده در کتابش از ترک دین خانوادگی خود میگوید.
Accusations of apostasy divided the village.
اتهامهای ارتداد روستا را دچار اختلاف کرد.
نکتهٔ کاربردی
ارتداد به ترک باور دینیِ پیشین اشاره دارد؛ تغییر فرقه یا پرسش از یک آموزه لزوماً ارتداد نیست.
