کسی که از دین، آرمان سیاسی یا باور محکمی که قبلاً به آن پایبند بوده دست کشیده است.
مثالهای طبیعی
The regime branded the former supporter an apostate.
حکومت، حامی سابق خود را «مرتد» خواند.
She was condemned as an apostate after leaving the faith.
پس از ترک دین، او را بهعنوان مرتد محکوم کردند.
The novel follows apostates who question their inherited faith.
رمان زندگی کسانی را دنبال میکند که از باورهای بهارثرسیدهٔ خود روی گردانده و آنها را زیر سؤال میبرند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی برای نامیدن دیگران به کار میرود، اغلب داوری یا سرزنش در خود دارد؛ با کسی که صرفاً تردید میکند یا به باوری انتقاد دارد یکی نیست.
