معنی ۱neutral · 90%
میوهای گرد با پوست قرمز، سبز یا زرد
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
سیب
Deutsch
Apfel
Հայերեն
խնձոր
xndzor
مثالهای طبیعی
I am eating an apple.
من دارم یک سیب میخورم.
She bought six apples at the market.
او در بازار شش سیب خرید.
