معنی ۱neutral · 88%
با نگرانی یا ترس از آنچه ممکن است رخ دهد.
مثالهای طبیعی
She opened the results apprehensively.
او با دلواپسی برگهٔ نتیجه را باز کرد.
He glanced apprehensively at the interview panel.
او نگران به اعضای هیئت مصاحبه نگاهی انداخت.
Apprehensively, the hikers watched the clouds gather.
کوهنوردان با نگرانی جمعشدن ابرها را تماشا کردند.
نکتهٔ کاربردی
apprehensively قیدی برای توصیف فعل یا کل جمله است؛ پس از feel یا look در جایگاه صفت، apprehensive به کار میرود.
