معنی ۱neutral · 85%
دورهٔ آموزش عملیِ یک حرفه یا مهارت زیر نظر فردی باتجربه.
مثالهای طبیعی
She started an apprenticeship in plumbing after school.
او پس از تمامشدن مدرسه، دورهٔ کارآموزی لولهکشی را آغاز کرد.
His apprenticeship lasted three years.
دورهٔ کارآموزی او سه سال طول کشید.
The company offers apprenticeships to local teenagers.
این شرکت به نوجوانان محلی فرصت کارآموزی میدهد.
نکتهٔ کاربردی
apprenticeship معمولاً کار عملی با دستمزد را با آموزش رسمی ترکیب میکند؛ internship لزوماً همین نوع دوره نیست.
