اجازهای که فرد یا نهادی با اختیار تصمیمگیری صادر میکند.
مثالهای طبیعی
We need approval before buying new laptops.
برای خرید لپتاپهای جدید به تأیید نیاز داریم.
The council granted approval for the extension.
شورا با توسعهٔ ساختمان موافقت کرد.
Have you received the principal’s approval yet?
هنوز موافقت مدیر مدرسه را گرفتهای؟
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد عادیِ «اجازه»، approval غیرقابلشمارش است: ask for approval، نه an approval.
