معنی ۱neutral · 88%
مناسب برای کاشت و پرورش محصولات زراعی، بهویژه با شخمزدن و کشت خاک.
مثالهای طبیعی
Only half the valley is arable land.
فقط نیمی از زمینهای دره قابل کشت است.
The developer proposed converting arable fields into housing.
شرکت سازنده پیشنهاد داد زمینهای زراعی به محدودهٔ مسکونی تبدیل شوند.
After years of drought, the soil was no longer arable.
پس از سالها خشکسالی، خاک دیگر قابل کشت نبود.
نکتهٔ کاربردی
arable به زمین مناسب کشت محصول اشاره دارد، نه صرفاً هر زمینی که سبز باشد.
