معنی ۱neutral · 88%
اسقفی بلندپایه که بر ناحیهٔ کلیسایی بزرگتر یا بر اسقفان دیگر اختیار دارد.
مثالهای طبیعی
The archbishop led the service at the cathedral.
اسقف اعظم مراسم نیایش را در کلیسای جامع هدایت کرد.
She became an archbishop after years of serving as bishop.
او پس از سالها خدمت در مقام اسقف، به مقام اسقف اعظم رسید.
Archbishops from several countries attended the conference.
اسقفان اعظم چند کشور در این نشست شرکت کردند.
نکتهٔ کاربردی
archbishop منصبی کلیسایی است، نه مترادف پاپ؛ مسئولیتهای آن در شاخههای مختلف مسیحیت متفاوت است.
