دارای شاخصترین و آشناترین ویژگیهای نوعی خاص از شخص یا چیز.
مثالهای طبیعی
She plays the archetypal detective who distrusts everyone.
او نقش کارآگاه نمونهواری را بازی میکند که به هیچکس اعتماد ندارد.
The novel follows an archetypal journey from hardship to triumph.
رمان از الگوی آشنای سفری از سختیها به پیروزی پیروی میکند.
For tourists, the village seemed almost archetypal.
روستا از نظر گردشگران تقریباً تجسم یک روستای نمونه بود.
نکتهٔ کاربردی
archetypal از «معمولی» قویتر است و به نمونهای اشاره دارد که ویژگیهای تعریفکننده و آشنای یک نوع را بهخوبی نشان میدهد.
