معنی ۱neutral · 90%
گروه یا زنجیرهای از جزیرههای نزدیک به هم در دریا یا اقیانوس.
مثالهای طبیعی
The islands form a small archipelago off the coast.
این جزیرهها در نزدیکی ساحل یک مجمعالجزایر کوچک تشکیل میدهند.
We spent two weeks exploring the archipelago by boat.
دو هفته را با قایق به گشتوگذار در مجمعالجزایر گذراندیم.
Several archipelagos host animals found nowhere else.
چند مجمعالجزایر زیستگاه جانورانی هستند که در هیچ جای دیگری یافت نمیشوند.
نکتهٔ کاربردی
archipelago به مجموعهٔ جزیرهها در کل اشاره میکند؛ یک جزیرهٔ تنها مجمعالجزایر نیست.
