کسی یا رفتاری که بیش از حد میل به بحث و مخالفت با دیگران دارد.
مثالهای طبیعی
One participant became argumentative during the meeting.
یکی از شرکتکنندگان در طول جلسه شروع به جر و بحث کرد.
The teenager was more argumentative than usual.
آن نوجوان بیش از معمول بحثطلب شده بود.
Avoid an argumentative tone when replying to complaints.
هنگام پاسخدادن به شکایتها، از لحن جدلجویانه بپرهیزید.
نکتهٔ کاربردی
وقتی argumentative دربارهٔ شخص یا طرز برخورد به کار رود، معمولاً بار منفی دارد و به مخالفت غیرضروری اشاره میکند.
