چهارچوب داخلیای که مواد تشکیلدهندهٔ یک مجسمه یا ماکت را نگه میدارد.
مثالهای طبیعی
The artist shaped clay around a wire armature.
هنرمند، گل رس را دور یک اسکلت سیمی شکل داد.
Inside the puppet, an armature supports its movable limbs.
درون عروسک، اسکلت نگهدارنده از اندامهای متحرکش پشتیبانی میکند.
These armatures were welded from thin steel rods.
این اسکلتهای نگهدارنده را از میلههای نازک فولادی جوش داده بودند.
نکتهٔ کاربردی
در مجسمهسازی، armature سازهٔ زیر سطح نهایی اثر است، نه پوشش بیرونی مجسمه.
