معنی ۱neutral · 85%
مقداری از چیزی که بتوان آن را یکجا در آغوش یا میان بازوها نگه داشت.
مثالهای طبیعی
He carried an armful of blankets upstairs.
او یک بغل پتو را به طبقهٔ بالا برد.
Three armfuls of branches filled the wheelbarrow.
سه بغل شاخه، فرغون را پر کرد.
She came home with an armful of flowers.
او با یک بغل گل به خانه آمد.
نکتهٔ کاربردی
الگوی رایج an armful of + noun است؛ شکل جمع آن armfuls است.
ترکیبهای رایج
— بهاندازهای گل که بتوان در بغل حمل کرد
