معنی ۱neutral · 85%
دارای بویی محسوس، معمولاً قوی و خوشایند.
مثالهای طبیعی
Fresh basil is an aromatic herb.
ریحان تازه گیاهی معطر است.
This coffee is more aromatic than the last blend.
این قهوه از ترکیب قبلی معطرتر است.
The flowers became especially aromatic after sunset.
گلها پس از غروب آفتاب بهویژه خوشبو شدند.
نکتهٔ کاربردی
aromatic بر بو و رایحه تأکید دارد؛ flavorful بیشتر بر مزه تمرکز دارد، هرچند خوراکی میتواند هر دو ویژگی را داشته باشد.
