معنی ۱neutral · 90%
چیزی را برای زمان مشخصی برنامهریزی یا سازماندهی کردن
مثالهای طبیعی
I arranged a meeting with the manager.
من جلسهای با مدیر هماهنگ کردم.
We arranged to meet at noon.
هماهنگ کردیم که ظهر همدیگر را ببینیم.
They arranged for a taxi.
آنها یک تاکسی هماهنگ کردند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی یک برنامه، جلسه، خدمت یا زمان را از قبل سازمان میدهی، از arrange استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— یک جلسه را هماهنگ یا برنامهریزی کردن

