مجموعهای بزرگ یا متنوع از افراد، چیزها، انتخابها یا امکانها
مثالهای طبیعی
The conference offers an array of practical workshops.
کنفرانس طیفی از کارگاههای عملی ارائه میکند.
Customers faced a bewildering array of subscription plans.
مشتریان با مجموعهای گیجکننده از طرحهای اشتراک روبهرو شدند.
Researchers can access a broad array of datasets.
پژوهشگران به طیف گستردهای از مجموعهدادهها دسترسی دارند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی اغلب برای تأکید بر گستردگی، تنوع یا فراوانی به کار میرود.
