معنی ۱neutral · 85%
سبزی گرد و سبزرنگی با برگهای بیرونی سفت و مغز خوراکی و نرم.
مثالهای طبیعی
I bought two fresh artichokes for dinner.
برای شام دو کنگر فرنگی تازه خریدم.
Steam the artichoke until its leaves soften.
کنگر فرنگی را بخارپز کن تا برگهایش نرم شوند.
The chef served an artichoke with lemon butter.
سرآشپز یک کنگر فرنگی را با کرهٔ لیمویی سرو کرد.
نکتهٔ کاربردی
artichoke heart بخش مرکزی نرم همین سبزی است، نه گونهای جدا از آن.
