معنی ۱neutral · 85%
مهارت و خلاقیت استثنایی که در ساخت یا اجرای کاری دیده میشود.
مثالهای طبیعی
The dancer’s artistry impressed the audience.
هنرمندی رقصنده تماشاگران را تحتتأثیر قرار داد.
Every course revealed the chef’s artistry.
هر غذای این وعده، هنرمندی سرآشپز را نشان میداد.
We admired the artistry of the film’s lighting.
ما مهارت هنریِ نورپردازی فیلم را تحسین کردیم.
نکتهٔ کاربردی
artistry به مهارت خلاقانه و کیفیت اجرا اشاره دارد؛ artist شخصی است که اثر را خلق میکند.
