فرایند رسیدن به مقام، جایگاه یا اهمیت بالاتر.
مثالهای طبیعی
Her ascension to chief executive surprised industry observers.
رسیدن او به مقام مدیرعامل، ناظران صنعت را غافلگیر کرد.
The team’s rapid ascension attracted national attention.
اوجگیری سریع آن تیم توجه سراسر کشور را جلب کرد.
His ascension through party ranks took many years.
بالارفتن او در ردههای حزبی سالها طول کشید.
نکتهٔ کاربردی
ascension واژهای رسمی و معمولاً مفرد است؛ برای صعود فیزیکی، ascent طبیعیتر است.
