احساس شرمندگی یا ناراحتی بابت کار نادرستی که انجام دادهاید.
مثالهای طبیعی
He felt ashamed of his rude words.
او از حرفهای بیادبانهاش شرمنده بود.
I’m ashamed that I forgot your birthday.
از اینکه تولدت را فراموش کردم خجالت میکشم.
She was too ashamed to ask for help.
او آنقدر خجالت میکشید که کمک بخواهد.
نکتهٔ کاربردی
Ashamed معمولاً بعد از be یا feel میآید، نه پیش از اسم؛ shameful کاری را توصیف میکند که مایهٔ شرم است.
