بسیار رنگپریده و مایل به خاکستری، بهگونهای که از پریشانی یا بیماری خبر میدهد.
مثالهای طبیعی
Her face turned ashen when she heard the news.
با شنیدن خبر، رنگ صورتش مثل گچ پرید.
He emerged ashen from the emergency ward.
او رنگپریده و خاکستریچهره از بخش اورژانس بیرون آمد.
Witnesses described his ashen complexion after the crash.
شاهدان گفتند که پس از تصادف، رنگ چهرهاش به خاکستری میزد.
نکتهٔ کاربردی
عمدتاً رنگ چهره را توصیف میکند؛ صرفاً به معنای خستگی یا روشنبودن طبیعیِ رنگ پوست نیست.
