معنی ۱neutral · 88%
کج یا ناهماهنگ؛ چیزی که صاف یا در جای درست خود قرار نگرفته است.
مثالهای طبیعی
Her glasses sat askew after the windy walk.
پس از پیادهروی در باد، عینک او روی صورتش کج شده بود.
The framed picture hung askew above the door.
تابلوی قابشده بالای در کج آویزان بود.
One corner of the tablecloth was slightly askew.
یکی از گوشههای رومیزی کمی کج قرار گرفته بود.
نکتهٔ کاربردی
askew معمولاً پس از فعل میآید، نه مستقیماً پیش از اسم؛ awry بیشتر برای برنامههایی به کار میرود که درست پیش نرفتهاند.
