معنی ۱neutral · 87%
با زاویه و به شکلی غیرمستقیم، نه صاف یا همسطح.
مثالهای طبیعی
She held the canvas aslant to reduce the glare.
او بوم نقاشی را کمی مورب نگه داشت تا بازتاب آزاردهندهٔ نور کمتر شود.
A framed photograph hung aslant above the desk.
عکسی قابشده، کج بالای میز آویزان بود.
Late sunlight fell aslant through the shutters.
نور خورشیدِ اواخر روز مورب از میان کرکرهها به داخل تابید.
نکتهٔ کاربردی
Aslant کمی ادبی است؛ در دستورهای روزمره، at an angle یا diagonally معمولاً روشنتر است.
