معنی ۱formal · 90%
امید یا جاهطلبی قوی برای رسیدن به هدف یا نوعی زندگی مشخص
مثالهای طبیعی
Her aspiration is to lead an international research team.
آرمان او هدایت یک تیم پژوهشی بینالمللی است.
The program raises students' aspirations for higher education.
این برنامه آرمانهای دانشآموزان برای تحصیلات عالی را بالا میبرد.
Local aspirations shaped the final development plan.
آرمانهای محلی برنامهٔ نهایی توسعه را شکل دادند.
نکتهٔ کاربردی
`aspiration` از `dream` رسمیتر است و اغلب هدف بلندمدت و جدی را میرساند.
