معنی ۱neutral · 88%
فردی که عمداً شخص مهم یا سرشناسی را، معمولاً با انگیزهٔ سیاسی یا در برابر پول، میکشد
مثالهای طبیعی
The assassin hid among the guests.
فرد ترورکننده میان مهمانان پنهان شده بود.
The leader’s assassin was arrested that evening.
قاتل رهبر همان شب دستگیر شد.
An assassin is hired to kill the governor.
آدمکشی اجیر میشود تا فرماندار را بکشد.
نکتهٔ کاربردی
assassin معمولاً قتل هدفمند سیاسی یا اجیرشده را میرساند؛ murderer واژهای عامتر است.
