معنی ۱neutral · 89%
شخص سرشناس، بهویژه چهرهٔ سیاسی، را عمداً و بهصورت هدفمند به قتل رساندن.
مثالهای طبیعی
A political leader was assassinated during the crisis.
در طول بحران، یکی از رهبران سیاسی ترور شد.
The group planned to assassinate the president.
آن گروه برای ترور رئیسجمهور برنامهریزی کرد.
Prosecutors said the suspects intended to assassinate a minister.
دادستانها گفتند مظنونان قصد ترور یک وزیر را داشتهاند.
نکتهٔ کاربردی
assassinate معمولاً به قتل هدفمند فردی برجسته و اغلب با انگیزهٔ سیاسی اشاره دارد؛ murder معنای عامتری دارد.
